تبليغاتX
قلب پر درد

قلب پر درد

ای که سراپای وجودم را در اتش مهرت سوزاندی...

 
آمدنت همچون بهاری باطراوت بود که به انسان شوق زندگی و زنده
 
بودن می داد

رفتنت همچون پاییزی غمگین که تمام رویاهایم را به نیستی برد

 

اما من هنوز وستت دارم

 

وامیدوارم هرچند که این امید یک امید تهی باشد

 

چه سخت

 

چه غمگین

 

خدای من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

روزگار غریبیست

يادگاريست عجيب

 اشکها در طپش حادثه ها ميريزد

 حرفهای تکراري آرزو پوشالي نفسم در پي يک ثانيه احساس لطيف

 

 چشم ها درمانده ی لحظه ها جامانده وخدايي که به تو نزديک است

 

چمدانها بسته واژه ها دلخسته همگي قصد سفر را به افق ها دارند

 

 مردمان افسرده ياس ها پژمرده کوچه آبستن يک حس غريب...

 

.و من دلتنگ یک غربت به جا مانده از غروب..........

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

گناه من شايد اين بود که تمام رؤياهايم را از کوچه‌هاي زندگي گرفتم و به آغوش پسری سپردم

 

 که ماندني نبود هر چند آغاز راه را دشوار ديدم اما دل سپردم و رها شدم در قلبي که تنها

 

 زمزمه‌اش نتوانستن بود دلم به حال دلتنگيهايش سوخت خواستم شکسته های دلش را بند بزنم

 

 ولی...دلم شکست . نگاهش کردم آري گناه من شايد دل باختن به آن نگاه بود و قدم زدن

 

 با پسری که دوست داشتن  را شايسته‌ي تلاش و خواستن نمي‌دانست تا اينکه يک روز رفتن

 

 را بهانه کرد...

 

...و من هنوز هم دوستش دارم !!! او می داند و باز می رود................!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

او تنها تکیه گاهم بود ، همان که با اولین نسیم

 

 در هم شکست....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

نمیدونم میدونی یا نه ولی میگم تا بدونی.

دلم میخواد اسمتو توی یکی از صفحه های نخوندنیه زندگیم گم کنم.

آنقدر کلافم کردی که حتی نمیخوام چشمم به اسمت بیافته.میبینی چه به

 روز من آوردی.منی که با شنیدن اسمت قلبم از جاش کنده میشد.

 

تو که دوستم نداشتی چرا پس به کوچه تنهایی من سرک کشیدی؟

 

چی رو میخواستی ببینی؟

 

خوب حالا چی تو که اومدی و خودتو انداختی وسط دل بیقرارم حالا

 چرا میخوای فرار کنی؟

نمون یه لحظه هم نمون .برو .میخوام که پشت سرت رو هم نگاه

 نکنی .میدونم همیشه اسم من تو فصل نخوندنی زندگیت بوده ولی تو رو

 به همین دل پاره پاره ام قسمت میدم دفعه بعد وقتی خواستی به کوچه

 تنهایی کسی سرک بکشی اول یه نگاه به دل خودت کنی و ازش بپرسی

 که اگه تو این کوچه گیر افتاد مردش هست که بمونه و یه دفعه نخواد

 خودشو تو پیچ و خم بی کسیها پنهون کنه یا نه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

تو اسمون زندگيم ستاره بوده بي شمار  

                           اما شباي بي كسيم يكي نمونده موندگار

 

 

تو که خوشحالی دلم را شکستی بدان ای بیچاره ، آن چه را که شکستی تصویر زیبای خودت
 
 بود که در دلم ساخته بودی

 

 

به چه می خندی تو؟

 

 به مفهوم غم انگیز جدایی؟

 

 به چه چیز؟ به شکست دل

 

 من یا به پیروزی خویش؟

 

 به چه می خندی تو؟

 

 به نگاهم که چه مستانه تو

 

 را باور کرد ؟

 

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

 

 به چه می خندی تو؟


به دل ساده ی من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟

 


خنده دار است ، بخند...!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

دلم برات تنگ شده

اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم

به فاصله ها فکر نمیکنم

میدونی چرا؟آخه جای نگاهت رو نگاهم مونده

هنوز عطر دستاتو از روی دستام میتونم استشمام کنم

رد احساست رو دلم جا مونده

میتونم تپش های قلبتو بشمارم

چشمای بیقرارت هنوز دارن باهام حرف میزنن

حالا چطور بگم تنهام؟

چطور بگم تو نیستی؟

چطور بگم با من نیستی؟

اره...خودت میدونی...میدونی که همیشه با منی

میدونی که تو توی تمام لحظه لحظه های من جاری هستی

طاقت ندارم...نمیتونم تحمل کنم

دستامو میذارم رو صورتتو یه نفس عمیق میکشم

صدای مهربونتو میشنوم

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام .........

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 تیر1389ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

خدایا!
اگر من خوب نباشم تو بنده ی خوب زیاد داری!
اما
اگه تو منو نبخشی من خدای دیگه ای ندارم...


من نه عاشق هستم... و نه دل داده به گیسوی بلند.
من به دنبال نگاهی هستم...که مرا از پس دیوانگی ام می فهمد


در فلسفه وفا چنین آمده است دل وقف شکستن است بیهوده نرنج(کاش روزی بتونم بش عمل کنم)


محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد " . تولستوی


دکتر شريعتي: من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر مادرم دوست دارم
چون آنها از روي عشق وعلاقه مي رقصند ولي پدر مادرم از روي عادت


تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است

پس همیشه امید داشته باش . . .


اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام…


ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم

ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيزدوستشان دارم


آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد...به یاد من باش که من همواره به یادت هستم...از طرف بهترین دوستت خدا


درون تو صدايی هست که تمام روز در وجود تو زمزمه می کند؛ حس می کنم اين درسته ، می ‌دانم اين يکی غلطه.
نه معلم ، نه واعظ ، نه پدر و مادر ، نه دوست و نه هيچ آدم عاقلی نمی تواند بگويد چه چيز درست است و چه چيز غلط. تنها به صدای درونت گوش کن.
شل سيلور استاين


چنان باش كه بتوانی به هر كس بگویی مثل من رفتار كن.
كانت


صاحبان اخلاق، روح جامعه خود هستند . امرسون


وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است.لارو شفوکو


سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم . مارکوس گداویر


آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست . ارد بزرگ


در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.
دکتر شریعتی
( من از دوست وفا ندیدم اما از دشمن هم بدی ندیدم چون حواسم بود که دشمنه )


خوبی که از حد بگذرد ابله خیال بد کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اردیبهشت1389ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

محسن فقط مال منه

محسن جونم به این امید می نویسم که روزی شاید نوشته هامو بخونی

و بدونی واقعا دوستت دارم حرفت برام سنگین بود کاش روزی بفهمی که فقط با تو راحت بودم و غیر تو به کسی فکر نمی کنم کاش بفهمی چقدر دوستت دارم کاش بفهمی بهت دروغ نمیگم هرگز

عاشقانه دوستت دارم تا آخر عمرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

بغض عشق

نمیدونم تو کدوم خواب میشه باز تو را ببینم

یا که قبل از مردنم باز بشه دستاتو بگیرم

هرچی احساس به تو دارم؛ تو به من حسی نداری

من میخوام با تو بمونم؛ ولی تو تنهام میذاری

کاشکی یه روزی؛ یه جایی ؛یه آهی منو یادت بیاره باز دوباره

کاشکی تو راهی؛نگاهی بغضمو تو دلت بزاره باز دوباره

کاشکی یه روزی؛ یه جایی ؛یه آهی منو یادت بیاره باز دوباره

کاشکی تو راهی؛نگاهی بغضمو تو دلت بزاره باز دوباره

یادگاره تو غمه، غم و اشک و ماتمه

یاد گار من دلم که جلوت جون میکنه

کاشکی یه روزی؛ یه جایی ؛یه آهی منو یادت بیاره باز دوباره

کاشکی تو راهی؛نگاهی بغضمو تو دلت بزاره باز دوباره

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

عشقم داره میره

این آخرین باریه که تورو میبینم نازنین

برای آخرین دفعه میبوسمت فقط همین

..........

وقت به خاک سپردنت گریه امونمو برید

داد میزدم وجودمه  این عشقمه که میبرید

خاک نریزید رو کفنش یواش سرشو میشکنید

کاش میدونستید که دارید آتیش به جونم میزنید

........

وقتی بیدار شه ببینه تنهاس میترسه میدونم

شما برید من نمیام همین جا پیشش میمونم

وقتی رو خاکت میخوابم حس میکنم پیش منی

آخه گلم به کی بکم گلایمو از این ساحل شنی

....

           وقت به خاک سپردنت گریه امونمو برید

                                               داد میزدم وجودمه  این عشقمه که میبرید

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

زیر حرفات نزن

اخرين روزاي ما لحظه ي بي قراري بود
همه ي خاطره هام از ياد تو رفته بود
اخرين روزا ي ما با گريه ها تموم شدن
نميخواستم كه بري رابطه مون تموم بشن
جاي خاليه تورو پيش خودم حس مي كنم
از تو بي نام و نشونم من دارم دق مي كنم
همه ي خاطره هات شبانه روز تو ذهنمه
عكسي كه ازت دارم واسه دلم يه مرهمه
يادمه گفتي بهم هيچوقت ازم جدا نشو
حالا باور ندارم تو بهم ميگي برو
نامه ي اخرمو بخون و از يادم نبر
اگه ميري كه نياي ،بيا منم با خود ببر
از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاري
منو تو شهر غم و اسيريم جا بذاري
از تو انتظار نداشتم زير حرفات بزني
توي سختيا بري ازم دل بكني
تو ميگفتي اخرش ما دو تا قسمت هميم
مگه قول نداده بوديم حرف از جدايي نزنيم
حالا باورش محاله منو ساده بشكني
سنگ بي وفايي رو به قلب خستم بزني
نه، نميشه باورم، خوشيامو خواب كني
خونه ي ارزومو با رفتنت خراب كني
رفتي اما من ديگه تورو پيشم ندارم
خودمم شايد يه روز، خودم رو تنها بذارم
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

شما دقيقاً همان قدر ارزش داريد كه فكر مى‏كنيد ------آنچه را كه با عشق و اشتياق بخواهيم و دردستيابى به آن پافشارى كنيم بى‏ترديد به دست خواهيم آورد -------مهم اين است كه در هر لحظه بتوانيم‏ آنچه را كه هستيم قربانى آنچه را كه مى‏توانيم باشيم كنيم-------طولانى‏ترين سفر هم بايك قدم آغاز مى‏شود-------تنها كسى كه می تواند شما را به تحقيق رؤياها و آرزوها يتان‏كمك كند خودتان هستيد. وقتى اين موضوع را خوب بفهميد و آنرابپذيريد، ديگر هيچ چيز و هيچ كس نمى‏تواند سّد راه موفقيت شمابشود
+ نوشته شده در  شنبه 28 فروردین1389ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

قلب

يادم آيد تو به من گفتي:

از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش ، فردا كه دلت با دگران است

+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

میخواستم بگویم

میخواستم بگویم دنیا زیباست ترسیدم چشمهای جستجوگرت به اندازه ای که باید دنیا را ندیده باشد پس به تو میگویم آنقدر قدرت بگیر که روی پا ایستادن را بدانی ونه از روی عادت روی پا بایستی آنقدر بزرگ شو که دنیا برایت کوچک شود آن هنگام با چشمهایت ببین که زندگی زیباست
+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

نمی دانم پس از مرگ که آید بر مزار من که بنشیند

به سوگ من سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه

ولی سوگند تو را سوگند به جان دلبرت سوگند

مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد

تنهای تنهایم

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

عاشقی جرم قشنگیست به انکارش

 مکوش

 

it's real LOVE

کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد

یاد بگیر که دوست داشتنت را کادو پیچ نکنی ....

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست ؟؟

بخواب آرام پيش من
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کن و دل را
به اين عاشق ترين بسپار
بخواب آرام پيش من
مني که بي تو ميميرم
لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه ميگيرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 دی1388ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

چندروزي است كه تنهابه تومي انديشم
ازخودم غافلم امابه تومي انديشم
شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد
مي نشينم به تماشابه تومي انديشم
چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم...

تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.
تقدیم به تو که یادت از فکر من ،
عشقت در قلب من ،
و نگاهت همیشه
در ذهن من
ماندگار
و عطر مهربانیت همیشه
در وجودم جاریست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 دی1388ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

دختر پارسی

من شنبه آمدم که ببینم تو را نشد

یکشنبه آمدم همه صف بود و جا نشد

 

رفتم دوشنبه نذر کنم آستانه را

آن روز هم قضا شد و نذرم ادا نشد

 

گفتم سه شنبه فکر تو از سر به در کنم

زالوصفت خیال تو از من جدا نشد

 

اما چهارشنبه دگر هیچ کس نبود

تا از دلم بگویم و اینکه چرا نشد

 

چون پنجشنبه شد به مزارم سری بزن

بر سنگ من بخوان که چرا عقده وانشد

 

 

جمعه تو هم کنار منی! شک در این نکن !

دردی که جز به خاک مزارم دوا نشد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 دی1388ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

 

دل من غصه چرا ؟
آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر، به ما می خندد

دل من غصه چرا؟
دل به غم دادن از یاس ها سخن گفتن کار آن هایی نیست
که خدا را دارند
غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره ی عشق، زمین خورد و
شکست
با نگاهت به خدا ، چتر شادی واکن
و بگو با دل خود، که
خدا هست خدا هست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

بوسه

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب


بوسه يعنی خلسه در اعماق شب


بوسه يعنی مستی از مشروب عشق


بوسه يعنی آتش و گرمای تب



بوسه يعنی لذت از دلدادگی


لذت از شب لذت از دیوانگی

 

بوسه يعنی حس طعم خوب عشق


طعم شيرينی به رنگ سادگی


بوسه آغازی برای ما شدن


لحظه ای با دلبری تنها شدن


بوسه سرفصل کتاب عاشقی


بوسه رمز وارد دلها شدن


بوسه آتش می زند بر جسم و جان


بوسه يعنی عشق من , با من بمان


شرم در دلدادگی بی معنی است


بوسه بر می دارد اين شرم از ميان


طعم شيرين عسل از بوسه است


پاسخ هر بوسه ای يک بوسه است


بهترين هديه پس از يک انتظار


بشنويد از من فقط يک بوسه است



بوسه را تکرار می بايد نمود


بوسه يعنی عشق و آواز و سرود


بوسه يعنی وصل جانها از دولب


بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

یتیمان


ياد دارم در غروب سرد سرد ، مي گذشت از كوچه ما دورگرد، داد مي زد كهنه قالي مي خرم ، دسته دوم جنس عالي مي خرم ، كاسه ظرف سفالي مي خرم ، گر نداري كوزه خالي مي خرم ، اشك در چشمهاي بابا حلقه زد ، عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست ، اي خدا شكرت ولي اين زندگيست ، بوي نان تازه هوشش برده بود ، اتفاقا مادرم هم روزه بود ، خواهرم بي روسري بيرون دويد ، گفت آقا كوزه خالي سفره خالي مي خري؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

تولد سپیده جونم

سپیده ی خوبم سلام

تولدت رو از صمیم قلب تبریک میگم عزیز دلم

               دوست داشتم کنارت باشم تو این روز قشنگ اما حالا

                           از راه دور از نو شکفتنت رو بهت تبریک میگم گل خوشگلم

                                                             امیدوارم به بهترین ها برسی.

                                                                                   مشتاقانه منتظر دیدارت هستم عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

راز

راز اول عشق:

راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

راز دوم عشق:

راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.

راز سوم عشق:

راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است .

راز چهارم عشق:

راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.

راز پنجم عشق:

راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار.

راز ششم عشق:

راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد .

رازهفتم عشق:

راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست ؟

رازهشتم عشق:

راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

رازنهم عشق:

راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .

راز دهم عشق:

راز عشق در اين است كه به عشق ، بيش از يكديگر احترام بگذاريد ، زيرا عشق هديه ي ازلي خداوند است .

راز یازدهم عشق:

راز عشق در توجه كردن به لحن صداست . براي تقويت گيرايي صدا ، بايد آن را از قلب بيرون بياوري ، سپس رهايش كني تا بلند شود و به سمت پيشاني برود . تارهاي صوتي را آرام و رها نگه دار . اگر احيايات قلبي ات را به وسيله ي صدا بيان كني ، آن صدا باعث ايجاد شادي در ديگري خواهد شد.

راز دوازهم عشق:

راز عشق در اين است كه از يكديگر انتظارات بيجا نداشته باشيد ، زيرا نقص همواره جزء لاينفك است . ذهنت را براي ارزشهايي متمركز كن ، كه شما را به يكديگر نزديك تر مي كند ، نه براي مسائلي كه بين شما را فاصله مي اندازد.

راز سیزدهم عشق:

راز عشق در اين است كه حس تملك را از خود دور كني . در حقيقت هيچ كس نمي تواند مال كسي شود.

راز چهاردهم عشق:

راز عشق در این است که دوری ها را فراموش کنیم این نزدیکی قلب هاست که مهم است.

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

30 شهریور تولد عشقم مبارک

زندگی تولدت مبارک

روز تولدت شدو نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

می خوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشمو تو باشیو فرشته های آسمون

چراغونیه جشنمون ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم

هر چی غمو غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهاتو فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نورو ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریا و موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطرههاش

با هفت آسمون پر از گلای میخک

بال فرشته هاو عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرارو کوچک

فقط میخوان بهت بگن

                   

               

                

تولدت مبارک

عزیزم امیدوارم کشتی زندگیت تو بهترین ساحلها لنگر بندازه

و

به جای هرشمعی که  خاموش کردی خدا یه آرزوی روشن بهت هدیه بده

          از ته قلب وبا تموم وجودم دوست دارم  

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

زن

ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس

 

چند زن داشته باشد

 

به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود.

 

ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد

 

 و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

ناز گل من

 

 

وقتی از اونجا می رفتم

توی دلم به خود می گفتم

نکنه تو رو نبینم

از نگاه تو بیفتم

کاش می شد لحظه آخر

دست گرمتو بگیرم

که اینو بهت می گفتم

که برات می خوام بمیرم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

گلنار

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

لحظه ی دیدار یارم

از آنروزی که با تو آشنا شدم
هر روز برگی از تقویم اتاقم میکنم
و عقربه های ساعتم را
هر از گاهی جلو می اندازم
هنوز دلم میخواهد زمان
به آنی بگذرد و تو را دوباره
در موعد مقرر ببینم

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  | 

ترانه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط سیده الهام مظفری  |